برای چه کسی بنویسم؟!
منتظرم
......
|
....
برای چه کسی بنویسم؟! منتظرم ...... + نويسنده آفتاب گردون در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت
11:23 |
سلام٬ دوستان همراه نظر یادتون نره
در آن همه چشمک زدن نوبتی ات حرفی است به غیر از اوج بی طاقتی ات؟ خوشبوتر از این غنچه که چیدست بگو؟! لبخند سپید تو٬ رژ صورتی ات!!!
+ نويسنده آفتاب گردون در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت
8:12 |
سلام خوبان
از لطف همگي شما ممنونم . خيلي خوشحالم كرديد. بخصوص از گلم متشكرم كه با زحمتي كه كشيد منو + نويسنده خورشید خانم در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت
7:33 |
سلاممممممممم همان طور که توی دعوت نامه ها براتون نوشته بودم فردا تولد خورشید خانوم وبلاگ ماست..... پس حداقل توی دنیای مجازی تا دلتون می خواد جیغ و داد و سرو صدا کنید که نه همسایه ها معترض میشن و نه صدو ده هی ها اما کادوی من برای تولد خورشید خانوم دوباره یک رباعیه
آی ای دلت آفتاب و مهتابی پوست بوی نفست عطر " ترا دارم دوست" تن پوش تو هر دقیقه آغشته ی عشق "از کوزه همان برون تراود که در اوست"
شما هم کادو یادتون نره ..... تبریک ها برای خورشید خانوم .... کادو های نقد برای من ( منظورم نقد و نظره یه وقت پول به حساب نریزید شرمنده شم + نويسنده آفتاب گردون در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت
13:42 |
سلام دوستان عزيز ، يه رباعي ديگه.... منتظر نظراتون هستم
لالایی قطره های باران بردم دست تو مرا گرفت و آسان بردم رویای محال بوسه ات معجزه کرد تا پشت در بهشت خندان بردم
در ضمن دوستان دست به قلم و شاعر اين لينك را حتما ببينيد.... من خواندم و خيلي مفيد بود آنيما و آنيموس در اشعار سهراب و فروغ
http://mahmood-gorji.blogfa.com/
+ نويسنده آفتاب گردون در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت
0:0 |
این روز ها که حرف زیادی برای نوشتن در وبلاگ ندارم. این تک رباعی مانده... شاید خیلی هم خوب نباشد.
شما بگین چطوره. ...
از آن همه بغض در گلو جا مانده آوار سکوت کافه بر جا مانده رفتیم و پسر صدا زد آقا٬ خانم!!! یک جفت دل شکسته اینجا مانده!
... + نويسنده آفتاب گردون در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت
8:56 |
|
|